السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

27

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

معناى واحد در تعريف كثير مىآيد . در حقيقت ، كثير در معناى واحد و واحد در معناى كثير آورده مىشود كه اين خود دور محال است . و ثالثاً تعريف كثير به « مجتمع » كه تعبيرى ديگر از كثير است تعريف كثير به خويش است . و تعريف الشىء به خودش باطل است و تعريف منطقى به شمار نمىآيد . دليل قيد در تعريف واحد چيست ؟ متن فالحقّ أنّ تعريفَهمابما عُرِّفا به تعريفٌ لفظيُّ . . . تبايُنَ أحد القسمين للآخر . ترجمه حق آن است كه تعريف ارائه شده از وحدت و كثرت تعريفى لفظى است كه مقصود از آن اشاره به معناى آن دو و تمييز دادن آن از ميان ديگر معانىاى مىباشد كه مرتكز نزد نفس هست . حاصل سخن آن كه واحد چيزى است كه قبول قسمت نمىكند از آن جهت كه تقسيم نمىپذيرد . قيد « عدم انقسام » در اين تعريف براى داخل كردن واحد غيرحقيقى است كه از بعضى جهات قبول قسمت مىكند . كثير همان چيزى است كه قبول قسمت مىكند از آن جهت كه تقسيم مىپذيرد . نتيجه حاصل مىشود كه موجود به واحد و كثير تقسيم مىشود و اين دو معنا با يك‌ديگر متباين هستند تباين يك قسم با قسم ديگر . شرح پس از آن كه گفته شد تعاريف موجود براى واحد و كثير تعاريف فلسفى نيستند اكنون گفته مىشود كه آن تعاريف فقط اشاره دارند به معناى اين دو در ميان مرتكزات ذهنى ما . بديهى است در ظرف ذهن ما ، اندوخته‌هاى فراوانى وجود دارد كه بعضاً بديهى و اولى و بعضاً نظرى و اكتسابى هستند . تعاريف فوق صرفاً ما را به مفاهيم